قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / جامعه شناسی و روابط انسانی / “چهره های کمونیسم” گفتگوی اومانیته با فردریک لوردن

“چهره های کمونیسم” گفتگوی اومانیته با فردریک لوردن

اومانیته: شما در جدیدترین اثرتان، “چهره های کمونیسم”، (١) نشان می دهید که «بستن پرانتزطولانی سرمایه داری ماقبل تاریخ» ضرورت فوری دارد. چرا خروج از سرمایه داری، شیوه توسعه و روند تولید آن، به یک مسئله حیاتی تبدیل شده است؟

فردریک لوردون: به خاطر ساده ترین و به باور من، قانع کننده ترین استدلال ها: سرمایه داری بشریت را نابود می کند. آن را از برون با غیرقابل سکونت کردن سیاره نابود می کند. و از درون با تشدید بهره کشی، ایجاد درد ورنج و شکنجه روانی – حتی تا سر حد خود کشی- و ایجاد گرایش های غالب سادیسم غیرانسانی در بین سلطه گران، با کالائی کردن همه چیز و از بین بردن پیوندهای اجتماعی، و پراکندن فلاکت روحی، فرهنگی و اخلاقی در شرکت ها به ویژه در شرکت های تازه تاسیس « استارت آپ»، با واژه هائی منحط که نشان از فرو پاشی و نابودی بشریت دارد. ما مدتی است که این موضوع را می دانیم و اکنون همه گیری هائی وجود دارد که کوید ١٩ فقط یکی از آنهاست. البته گفتمان مسلط به سرعت کوشش می کند که آن را به عنوان یک اتفاق ناخوشایند و بیش از همه کاملاً برون زا نشان دهد. متأسفانه، دلایل فزاینده جدی وجود دارد که این هجوم ویروسی، با تخریب محیط زیست که عامل اصلی آن سرمایه داری است ارتباط دارد. بحران ویروس کووید ۱۹و دیگر بحران های فراوانی که به دنبال آن خواهند آمد محصول سرمایه داری است. بحران کووید بحران سرمایه داری است؛ بحران کووید در پی آغاز یک آگاهی، اگر چه دیر هنگام ولی هشدار دهنده درباره تخریب شرایط زیست محیطی زمین با روند ی برگشت ناپذیر، پدید آمد. این پدیده همه گیری، به شرط ارتباط با علل واقعی آن می تواند به «تمرکز افکار» و ترویج این ایده که از این پس سرمایه داری خطری برای بشریت است کمک کند.

استدلال ها شدید و عمیق است: « واقعیت فاجعه» پیش روی ماست. اما این بی اعتباری لزوماً به مفهوم ایجاد ساختاری جایگزین نیست. برای شما ، هسته اصلی خروج از سرمایه داری در کمونیسم است. این خروج چگونه است ؟
فردریک لوردون: من معتقدم که ما دیدگاه های مذهبی مارکسیستی را کنار گذاشته ایم که کمونیسم را یک سرانجام «محتوم و ضروری» (به معنای جبرگرایانه آن) سرمایه داری ای محکوم به «بحران نهایی» می دانست. هیچ مسیر از پیش تعیین شده ای در تاریخ وجود ندارد. این امر چیزی جز نتیجه احتمالی مبارزات سیاسی نیست. به عبارت دیگر، اگر توده ها برای کمونیسم مبارزه نکنند، چیزی به نام کمونیسم وجود نخواهد داشت. زیرا یک چیز کاملاً مسلم است: سرمایه داران تا نهایت بهره برداری و ویرانی، فرسودگی انسان ها و زمین به سوی کسب آخرین یورو یا دلار خواهند رفت. این یک نکته کاملاً مرکزی در استدلال است. سرمایه داران در طی چهل سال نئولیبرالیسم ، چنان قدرت و توانایی تحمیل یک جانبه را پیدا کرده اند که آن را رها نخواهند کرد. دوران برنامه های «اعتدال» در سرمایه داری – آنچه مدت ها «سوسیال دموکراسی» نامیده می شد – به پایان رسیده است. هر گونه تلاش برای تغییر روند سرمایه داری ، ناگزیر به رویارویی سختی تبدیل خواهد شد. اجتناب از یک فاجعه عمومی فقط می تواند به شکل سرنگونی سرمایه داری بروز نماید. با این حال نامیدن هرگونه نظم اجتماعی پسا سرمایه داری با واژه ساده «کمونیسم» ساده انگاری است . کمونیسم فقط دارای مفاهیم منفی نیست باید محتوای مثبت و اساسی آن را ارزش گذاری کرد.

کمونیسم باید نماد «آن مطلوب دیگر» باشد: آنچه شما آن را « چهره های کمونیسم » می نامید. به طور کلی این چهره ها کدامند ؟

فردریک لوردون: انتخاب کلمه «چهره ها» بسیار مهم بود. بدیهی است که «ایده» کمونیسم بیش از ده سال است که تجدید حیاتی استثنائی داشته است – من به ویژه به همه کارهای آلن بدیو(٢) ، که در کنفرانس معروف در کالج بیرکبک لندن در سال ٢٠٠٩ مطرح شد فکر می کنم ، و دیگران. در اینجا ، نظر من متفاوت است: مسئله بر سر محتوی است. به بیان خیلی ساده: کمونیسم ، هنگامی که اصول اساسی آن را بیان کردید ، به چه شبیه است؟ و حتی: چه چهره ای دارد؟ سه ایده راهکاری عبارتند از: ابتدا، قرار دادن تولید در محدوده اکید زیست محیطی که کاملاً به عنوان نخستین گام نهادینه شود. آزاد کردن تولیدکنندگان از قید دستمزد. سوم، رها کردن افراد از بی ثباتی و بلاتکلیفی، با خروج آنها از «بازار» و « اشتغال» سرمایه داری. البته این فقط بیان رئوس مطالب است و نه محتوی آنها، من بیشتر مطالب را از پیشنهادهای برنار فریوکه بسیار قابل توجه یافتم، انتخاب کرده ام، به این دلیل ساده که این پیشنهادها در حال حاضر وجود دارد ! می خواهم بگویم که من پیشنهاد دیگری در دسترس نمی بینم که دارای معیارهائی باشد که به اعتقاد من ضروری است.

این الزامات چیست ؟

فردریک لوردون: مهمتر از همه ایجاد پیشنهادی کلی است ، یعنی از همان ابتدا مطرح کردن در سطح کلان و ماکروسکوپی.آلبته با توجه به اهمیت خودمختاری های محلی ، بدون دادن همه اختیارات به آنها ، و بنابراین با تلاش برای حفظ هم آهنگی مجموع ، و به روشی صریح ، روشن و تعدیل پذیر در تمام سطوح. و بدون چشم پوشی از بعد نهادی و سازمانی آنها. و سرانجام ، ما نباید منازعات اجتماعی که به درگیری سرمایه و کار تقلیل نمی یابد را از نظر دور داریم، که در این صورت تشکیلات اجتماعی کمونیست باید در برابر آن گلیم خود را از آب بیرون کشد( یا در واقع هر تشکیلات دیگر). همین چارچوب کلی است که پیشنهاد برنارفریو را به عنوان یک هدف کلی، فوق العاده بلند پروازانه ، کاملا ضد سرمایه داری مطرح می کند که در عین حال پایدار و مبتنی بر انسانشناسی خیال پردازانه نیست. با تنظیم همه این موارد ، محتوی بدست آمده قابل درک است: لغو مالکیت سودآور بر ابزار تولید. حاکمیت مجموعه های تولید کننده ؛ حذف کامل حوزه مالی ودر نتیجه مجموعه روابط بدهی بنیاد ( و البته پیش از همه مالکیت سهامداران)؛ جایگزینی منطق تأمین مالی با منطق پرداخت یارانه به پروژه های خصوصی توسط سیستم فدرال (بنابراین ، چند مقیاسی) صندوق های سرمایه گذاری مسئول مدیریت سیاسی تقسیم کار ؛ سرانجام ، سیستم «تضمین عمومی اقتصادی».

سیستم «تضمین اقتصادی عمومی» با هدف «بازسازی یک روند جدید تولید»، چگونه ایجاد می شود؟

فردریک لوردون: آنچه من «ضمانت اقتصادی کلی» می نامم چیزی نیست جز «حقوق مادام العمر» برنارفریو(٣). اگر نام دیگری انتخاب کردم ، از یک طرف ، برای بیرون آمدن از جنجال های پایان نا پذیری است که مقوله «حقوق مادام العمر» در آن غوطه ور است؛ از سوی دیگر ، بابکار گیری کلمه «تضمین» می خواهم تأکید کنم که هدف اصلی تشکیلات اجتماعی کمونیستی تأمین کامل زندگی مادی افراد از طریق حذف استبداد بازار و اشتغال است.

بر اساس ضمانت کلی اقتصادی ، مردم دیگر مجبور نیستند که به پای کار فرما افتاده یا فقط برای زندگی کردن خواهان الطاف بازار باشند ! بنا بر این دشواری در اینجاست که باید شرط اصلی ضمانت بی قید همگام با نیاز جمعی برای تأمین تمام بخشهای تقسیم کار انجام پذیرد. بی شک چیزهائی وجود دارد که برای برنار فریو وهمچنین برای من، هنوز باید در باره آنها فکر کرد. حداقل ما، یکی مثل دیگری متقاعد شده ایم که شغلهای مادی و تولیدی در هر تشکل جمعی قابل اجراست، مگر اینکه به هماهنگی خود بخود ایمان داشته باشیم. یکی از مواردی که من به ویژه در این کتاب بر آن تأکید می کنم، مسئله سطح نیروهای تولیدی است. با وجود تمام فضایل تجربیات «زاد ZAD *» (منطقه ای قابل دفاع.م) ، کمونیستی که به آن فکر می کنم یک «زادیسم تعمیم یافته» نیست. مسلم است که وضعیت کره زمین ما را ملزم می کند که سطح استاندارد زندگی مادی خود را بطور جدی کاهش دهیم، اما این از خود گذشتگی باید از حمایت اکثریت یک پیشنهاد سیاسی بر خوردار باشد. بنابراین باید تا آنجا که ممکن است پیش رفت، اما نه فراتر از نقطه ای که بخشی از مردم « کنار بکشند» زیرا از آنها فضیلتی خواسته می شود که احساس توانایی آن را ندارند. با این حال ، این نکته با عادات مادی بستگی دارد که همچنان نیاز به تقسیم کار و بنا بر این سطح عمیقی از توسعه نیروهای مولد دارد، البته کاملاً تحت کنترل.

در مقابل سرمایه داری و تصورخیالی ا ش از پول ، شما می گوئید که ما باید « مبارزه برای دادن تصویر مثبت» را بکار گیریم. شما یک «جامعه بشری» ، یا همان کمونیسم «مجلل» را پیشنهاد می کنید.

فردریک لوردون: استفاده از واژه «چهره ها» بیشتر از این جهت ضروری بود که کلمه ساده «کمونیسم» به طور غریزی بهمنی از تصاویر تاریخی بر اساس آپارتمان های جمعی وگولاگ، هر کدام زننده تر از دیگری را بر می انگیزد. چه کسی می تواند در مقابل چنین منظره ای کمترین تمایلی به کمونیسم داشته باشد ؟ اما این تصاویر به همه چیز شبیه است جز به کمونیسم . به هیچ وجه نمی توان تجربه های تاریخی گوناگون را «کمونیستی» خواند. در برابر این تصاویر فاجعه آمیز ، واقعی از نظر تاریخ ، اما نا درست در مورد کمونیسم، باید تصاویری دیگر اگرچه قبل از بوجود آمدن آن – از آنجایی که کمونیسم هنوز اتفاق نیفتاده است- ارائه کرد. این تصاویر مربوط به تضمین های اقتصادی کلی است، زمانی که افراد را از قید و بند های مادی ضروری برای گذراندن زندگی و اجباری های لازمه برای دستیابی به آن رها می کند ، و آنها را در شرایطی قرار می دهد که آزادانه خود را وقف فعالیت های خود می کنند. آزادانه ، یعنی ارائه بهترین لحظا ت زندگی. انسانها حتی زمانی که گرفتار سیستم دستمزد هستند ، لزوماً فعالیت خود در شرایط مذکور را طرد نمی کنند. آنها از شرایط تحقیرآمیزی که حاکمیت سرمایه داری آنها را مجبور به انجام آن می کند ، رنج می برند. ساده است: وقتی افراد فرصت خوب انجام دادن کاری را پیدا می کنند، آنرا خوب انجام می دهند…خوب و زیبا. کمونیسم مجلل، زندگی با چیزهائی کمتر ، اما برآمده از خواسته های آزاد و از اینرو زیبا و درست است.

چگونه می توان این چهره های کمونیسم را زنده کرد ؟ در مواجهه با یک سیستم قوی سلطه گر،« مبارزه مشترک» وجود دارد. اما آیا این کافیست؟

فردریک لردون : این کار تنها به شرط دادن معنی واقعی «مبارزه با هم» به آن قابل انجام است: انقلابی بودن. علاوه بر این ، این ادامه منطقی فرضیه من در مورد پایان «امکان سوسیال دموکراتیک» از لحاظ تاریخی است. سرمایه چنان تسلط کامل بر جوامع را به تسخیر خود درآورده است که دیگر هیچ نیرویی ، بجز یک نیروی انقلابی – واقعاً سرنگون کننده – ، نمی تواند آن را به رها کردن هیچ چیز بکشاند. باید متقاعد شویم: از سرمایه داری چیزی نصیب ما نخواهد شد. به همین دلیل است که تمام نیروهای سیاسی یا اتحادیه های کارگری که در طول تاریخ وارد افق «معامله سوسیال دموکرات» شده اند محکوم به یک بحران اساسی هستند. زمانی که چیزی بدست نمی آید منطقا آن افق بی فایده می شود. در همین حال ، سرمایه داری دیوانه وار به راه خود به سوی فاجعه ادامه میدهد.

کتاب من جز این نیست که این موارد را تا حد ممکن روشن کرده و از آنها نتیجه گیری نماید. پس استراتژی سیاسی و نیروی انقلابی چیست ؟

فردریک لوردون: من اعتقاد ندارم که جواب قبل از سوال وجود داشته باشد. همانطور که تاریخ انقلابی نشان می دهد استراتژی سیاسی و نیروی انقلابی از درون جنبش ظهور می کند.

(*) «منطقه قابل دفاع» نوعی اشغال منطقه با فراخوان سیاسی ، بیشتر اوقات در فضای باز ، و به طور کلی برای مخالفت با یک پروژه

١- Figures du communisme, de Frédéric Lordon, La Fabrique, 280 pages, 13 euros.

٢- آلن بدیو: «هیچ وقت به جز کمونیسم هیچ گزینه ای برای جایگزینی سرمایه داری وجود نداشته است. نمود های دیگر چیزی بیش از یک متغیر تعدیل سرمایه داری نبود ه است . لوموند دیپلوماتیک مارس ٢٠٢١ https://ir.mondediplo.com/2021/03/article3706.html

٣- لوموند دیپلوماتیک ٢٠١٧ نوامبر. برنار فریو: به مبارزات دفاعی پایان دهیم https://ir.mondediplo.com/2017/11/article2864.html

Frédéric LORDONمحقق در مرکز ملی تحقیقات علمی فرانسه

مطلب پیشنهادی

در افغانستان چه می‌گذرد؟ / گفت‌وگوی دانیل بِسنِر با دِرِک دیویدسون

سقوط سریع افغانستان به دامان حاکمیت طالبان وضعیت پرهرج‌ومرجی ایجاد کرده است، وضعیتی بغرنج. اما …