قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / سیاسی و اقتصادی / کرونا، تعهد طبقاتی “آنها” و بیداری”ما” – ایرج فرزاد

کرونا، تعهد طبقاتی “آنها” و بیداری”ما” – ایرج فرزاد

یووال نوح هراری، نویسنده و مورخ اسرائیلی که با کتاب “انسان خردمند”، شهرت جهانی یافت، در نوشته ای برای روزنامه “تایم”، نکات بسیار قابل تامل و عمیق در باره ویروس کرونا مطرح کرده است. من بر دو نکته در آن سخنان تاکید میگذارم:

۱. “دنیا بی صاحب” شده است

۲. علم سرانجام راه خود را در غلبه بر بحران ویروس کرونا خواهد یافت، اما اگر: “پایه های اساسی زندگی بشر تقویت نشود”، پس از کرونا بحران های سخت تری جامعه انسانی را تهدید خواهد کرد.

جوهر نکته اول این است که “دنیای بشری”، صاحب خود نیست و انسان در جریان شیوع ویروس کرونا با بهت و حیرت متوجه شد که از امکانات و اختیار مبارزه با ویروس محروم است.

بسیاری از کارخانه ها و مراکز خدماتی، مثل هتل و رستوران ها در کشورهای غربی، به عنوان اقدامات احتیاطی و پیشگیرانه در برابر ویروس کرونا، تعطیل شدند. اما هم زمان، صاحبان سرمایه و مالکان آن مراکز، با رعایت همه “قوانین” موجود، بسیاری از کارگران آن مراکز را کلا بیکار کردند. فقط به خاطر اینکه معلوم شود آن اقدام “پیشگیرانه”، تا چه حد واقعا به هدف مبارزه با ویروس کرونا مربوط است، به عواقب سایه گستردن آن کابوس وحشت بر زندگی یکی از آن کارگران، نه در ایران، بنگلادش و یا هر کشور “توسعه نیافته” و “غیر دمکراتیک”، که به نمونه مجسم سوسیال دمکراسی و لیبرالیسم اروپا و در سوئد، اشاره میکنم:

خانم جوان و دارای دو فرزند که با تحصیل و گرفتن مدرک در بخش “هتل و رستوران”، چندین سال کار ثابت داشت، در پی شیوع ویروس کرونا، قرارداد استخدام اش همراه با نزدیک به ۲۰۰۰ نفر دیگر از همکارانش فقط در این بخش، فسخ شد. او به نمایندگی از هزاران نفر از این بیکار شده ها، که همگی “سفید” کار میکردند و “قانونی”، چنین گفت:

“من بخاطر مراقبت از دو فرزندم و برای اینکه بتوانم حداقل کرایه خانه و تهیه مواد غذائی را تامین کنم، هر شغل را خواهم پذیرفت، اگر نظافت و جارو کردن و جمع کردن زباله ها در خیابان هم باشد.”

معنی این حرف این است که کسانی که “صاحب اختیار” ما شده اند، یعنی دولت به معنی وسیع آن، در مبارزه ادعائی با ویروس کرونا، شهروند را از امکان واقعی مبارزه در این پیشگیری نه تنها دخالت نمیدهد، بلکه آنها را در برابر تهدید آلوده شدن به ویروس، به “حال خود” واگذار میکند. یک “اقدام اضطراری” دولت سوئد در همین رابطه، بطرز بسیار نمونه وار جوهر “سرمایه داری دمکراتیک” را برملا کرد.

لازم است مقدمتا یک نکته را توضیح بدهم: تاکنون مقررات مرخصی به دلیل بیماری در سوئد چنین بوده است، که حقوق روز اول (معروف به dag karens) را، “کارفرما” به کارگر و کارمند پرداخت میکند و تا هشتاد در صد روزهای کمتر از دو هفته، را اداره بیمه. به این معنی در دوره شیوع ویروس کرونا که بسیاری از کارگران هتل و رستوران و همچنین ولوو، کلا از کار اخراج شدند، کارفرما مکلف بود که در هرحال دستمزد و حقوق روز اول بیکاری یا بیکارسازی کارگر و کارمند خود را بپردازد. اقدام “مسئولانه” دولت، اینجا خودنمائی کرد: دولت پذیرفته است که از محل مالیات ها، مبلغ ۸۰ میلیارد کرون را در جبران فقط ۲ ماه عدم پرداخت عوارض بر سرمایه ها، طی ماه های آوریل و مه سال جاری، به سرمایه داران شرکت ها و کنسرن های بزرگ کمک کند. از آن مبلغ ۸ میلیارد کرون به “شرکت های کوچک” می رسد که با توجه به تسلط “روابط” بر “ضوابط” در سوئد، مشخص است به چه دوائری تعلق می گیرد. در همان حال نمایندگان احزاب راست”تر”، که آن اقدام را برای “نجات شرکت ها” کافی نمی دانند، پیشنهاد نیمه کردن هزینه “پرسنل” و “اجاره” ساختمان ها را طرح کرده اند که دولت به این پیشنهاد “منطقی” نیز تمایل نشان داده است. بابت این بسته “بحران کرونا”، دولت حدود ۶۰۰ میلیارد کرون، را باید کنار بگذارد! این اعداد و ارقام، تفسیر بردار نیستند. هدف در هر حال کمک به سرمایه داران و صاحب کنسرن های بزرگ، چه در تولید و یا “مالکیت” بر مستغلات و ساختمان هاست.

این “کانتراست” یعنی: پوزخند زهرگین سرمایه به کارگر از یک طرف، و تعهد به عنوان پاسبان “باوفا”ی سرمایه را از طرف دیگر، در پاسخ “وزیر بیمه و امور اجتماعی” به خبرنگار کانال ۱ سوئد نگاه کنید، باورنکردنی است، اما یک حقیقت بسیار روشن را در باره فلسفه و جوهر وجودی نظام بردگی مزدی، آنجا که سرمایه داری هم بسیار بسیار دمکراتیک؛ و “شهسوار”هر ضد کمونیست مکتبی و سوسیالیست اسبقی هاست، در مقابل ما می گیرد:

[ویروس کرونا به همه کارمندان و کارگران نشان داد که آنها می بایست از قبل خود “شخصا”، به اقدامات احتیاطی دست می زدند. یعنی، حق عضویت اتحادیه خود را نه تنها می پرداختند، بلکه در “صندوق بیمه بیکاری” نیز منظما و ماهانه پس انداز می کردند که در چنین روزهای “مباد” از آن استفاده کنند.]

به زبان آدمیزاد، این یعنی در هر حال “دولت”، “اداره بیمه”، “وزارت کار” و دیگر نهادها، مسئول زندگی “تک شهروند” نیست، مسئول “فورتاگ”( företag ) یعنی نهاد و موسسه و بنگاه و شرکت تولیدی و خدماتی سرمایه داری؛ و سود آنهاست. شیوع ویروس کرونا، در کلاسیک ترین شکل دولت برآمده از دمکراسی در اروپا، نشان داد که دولت، در نامرئی ترین دیکتاتوری و بیرحمی علیه شهروند، و در “دمکراتیک” ترین شکل خود، تجسم واقعی منافع سرمایه در همه بخش ها؛ و بی اختیار شدن انسان و “از خود بیگانگی” و “خلع ید” کامل از شهروند فاقد پول و سرمایه و ملک و مستغلات است. معلوم شد این مردم در مهد دمکراسی و “حقوق بشر”، به گفته نوح هراری، در جریان شیوع ویروس کرونا، واقعا “بی صاحب” و بی اختیاراند.

خیلی ها مناظری را در کشورهای غربی که “دمکراسی” از در و دیوارها می بارد، ناظر بودند که دولت ها با بحران ویروس کرونا برای شهروندان، به آنچه فکر نکردند، سلامت انسان ها بود. دکتر و پزشک و پرستارهائی را بر صفحه تلویزیون خود دیدیم که بخاطر کمبود ماسک و یا فقدان آنها، گریه می کردند. دیدیم که در همه جای جهان “لیبرال”، دولت ها در قبال بازنشستگان، معلولین، از کار رانده شده ها، و ارتش ذخیره همیشگی “بیکاران” با بیرحمی تمام گفتند که آن خیل وسیع که “نفعی” نمی رسانند، “فی الحال سربار” بودند، مرگ و نابودی آنها، چه بسا، بار “هزینه”ها را سبک تر کند. اما، در همان حال طیف وسیعی که جوان بودند، “هنوز” کار می کردند و “مالیات” به دولت می دادند، با بهت و حیرت نیز شاهد بودند که ناگهان قراردادهای استخدامشان لغو و آن “پس انداز در هزینه های دولت”، صرف جلوگیری از سقوط سود سرمایه داران شده است.

نکته دوم بحث بر سر “پایه های اساسی زندگی بشر” است که اگر “تقویت نشوند”، حتی در صورت پیروزی علم بر ویروس کرونا، بحران های سخت تری برای جامعه بشری است.

خوب در اوضاع موجود، که حقوق بشری ترین و سوسیال دمکراتیک ترین دولت های غربی، که سوئد و برخی کشورهای اسکاندیناوی از شاخص های اصلی آن اند، آنطور که فوقا توضیح دادم، دولت ها نه صاحب جامعه که صاحب و مدافع و مسئول در مقابل”شرکت” ها هستند؛ تصور می کنید “پایه های اساسی زندگی بشر” در سراسر جهان چگونه خواهد بود؟ مرزهای غرب بروی هزاران هزار پناهنده که از چنگ جانوران اسلامی گریخته اند، بروی آن هائی که تاکنون در مسیرها تلف نشده و یا در دریاها غرق نشده اند، بسته خواهد شد. بحث ها این است که سرنوشت پناهندگانی که حتی قبل از ویروس کرونا به غرب و کشورهای غرب رسیده، اقامت گرفته و یا منتظر دریافت اقامت اند، مورد “تجدید نظر” قرار بگیرد. اگر کشورهای غرب در دمکراتیک ترین شکل حاکمیت سرمایه داری، در قبال سرنوشت شهروندان “اصیل” آن چنان رفتار کرد که دولت سوئد با آن کارگران هتل و ولوو، باید روشن باشد که جمع همان دولت ها در”سازمان ملل”، چه اقداماتی را در مورد میلیون ها کارتون خواب، کودک خیابانی، کودک کار، تن فروشان، “زباله گرد”ها و محلات فقیر نشین در اکثر کشورهای جهان که به سیطره باندهای جنائی و مافیائی رها شده اند، در دستور خواهند گذاشت؟

در ایران “اسلامی”، علیرغم اینکه در جریان شیوع ویروس کرونا، علم و آگاهی بر خرافه های اسلامی چیره شد، اما در هر حال فعلا امکانات مالی و اقتصادی در چنگال مافیای اسلامی است و آنجا هم که توجهی به مردم فقیر و در منطقه خطر ابتلا هست، این نه رژیم اسلامی، که نهادهائی اند که توسط انسان های شریف و مدافع حق حیات انسان به میدان وارد شده اند. جمهوری اسلامی تماما در برابر جامعه قرار گرفت و از ویروس کرونا برای دور شدن از اعتراضات و “اجتماعات”، چون فدیه الهی سود جست. با اینجال، رژیم اسلامی با بی مسئولیت هائی که در قبال ویروس کرونا چه در رابطه با افکار عمومی جهان و چه نیازهای عاجل مردم از خود بروز داد، چشم انداز سقوط و فروپاشی اسلام سیاسی در ایران را در انظار جهانیان قرار داد.

در غرب، اگر خرده برنامه ای هم برای انسان های “جهان غیردمکرات” به هنگام بحران ها و “فرارهای دسته جمعی” از دیکتاتوری “شرقی”، اساسا از طریق فراخوان جمع کردن “اعانه” توسط “سلیبریتی”ها و به منظور هر چه “مشهور”تر شدن آنها هراز گاهی بر پا می شد، آن هم دیگر قلم گرفته می شود. چه، این دیگر خود شهروند دنیای غرب است که در پی جشن و شادمانی ها از سقوط دیوار برلین، اکنون دارند نوع خوش خط و خال دیکتاتوری سرمایه و سود را در آشکار شدن جوهر واقعی “لیبرالیسم” و “نئولیبرالیسم” می بینند، حس می کنند و با آن با تعمقی ورای میراث جنگ های تبلیغاتی و مهندسی افکار عمومی دردوران جنگ سرد، “در حال فرار” و گرفتن فاصله اند.

از منظر سرمایه داری در غرب، شهروند و سرنوشت او همان است که فوقا توضیح دادم. پایه های اساسی زندگی بشر، در ورای جغرافیای تحت سلطه مستقیم سرمایه داری، به گفته هراری، که من هم با آن توافق دارم، در پی چیرگی علم بر ویروس کرونا و هر میکرب دیگر، حتی قبل از پایان بحران، فی الحال مورد تهدید جدی تری است.

شک نیست که علم پیروز خواهد شد، اما این سوال هم دارد در اذهان می چرخد که آیا بشر می تواند طور دیگری زندگی کند؟ آیا ممکن است که انسان و شهروند، اختیار خود را بازیابد و در برابر دمکراتیک ترین شکل استبداد سرمایه و سود، جهانی بسازد که نقطه شروع اش، انسان و حرمت و سلامت و بهداشت او است؟ آیا تامین و تضمین “پایه های اساسی زندگی بشر” از طریق اعمال اراده نیروی مستقیم میلیاردها انسان شریف که فقط جرمشان این است پول و سرمایه را در تملک خویش نگرفته اند، سر راست ترین و ساده ترین راه حل چنین “بحران”هائی نیست؟ آیا صاحب اختیار شدن آنان، و بزیر کشیدن ارکان دولت که بر سرنوشتشان حاکم است و به حکم مقررات و موازین برخاسته از واگذاری رای”آزاد” خود شهروند، چون هیولائی غیر قابل کنترل، هر بلائی را که سرمایه دیکته کند بر آنها اعمال می کند، کلید نجات جامعه و سلامت شهروندان نیست؟ این سوالات و سوال اصلی بشر و فلاسفه و اهالی علم و دانش در طول تاریخ، که “معنی زندگی چیست”؟ بطور جدی تری با بحران ویروس کرونا در اذهان میلیون ها مردم جهان متمدن، شکل گرفته اند و قطعا پاسخ ها، در پی نشستن گرد و خاک ها، با غبار زدائی از “خرافه” دمکراسی و ریزش توهمات به قدرت افسانه ای “رای” واگذار شده در “انتخابات آزاد”، در حرکات سیاسی دور بعد و چگونگی طرح “مطالبات” و توقعات جدید و بری از فشار سنت “مردگان تاریخ”، منعکس خواهد شد.

سوسیالیسم واقعی در جریان بحران کرونا، نه تنها در برابر سرمایه داری در انتزاع، و یا آن “اردوگاه تحت استبداد شرقی پیمان ورشو و بمب اتم”، که در مقابل “بربریت” مزوًرانه ترین، پنهان ترین و “دمکراتیک”ترین استبداد بی رحم و شفقت سرمایه داری در قبال شهروند دنیای مدنیت غربی، در “قاره” و “آنسوی اقیانوس” در “گشت و گذار” است.

بشر و علم، طاعون، وبا، آبله، تیفوس و سفلیس و حصبه و … را ریشه کن کرد. کرونا هر اندازه هولناک در این وحشت و جنگ روانی، نیز مغلوب انسان و علم خواهد شد. دنیای پس از پیروزی بر ویروس های قبل را در اذهان مجسم کنیم. دنیای پسا ویروس کرونا، روشن تر و شفاف تر، به اتکاء نسل هائی از جوانان و کارگران صنعتی، آگاه و با اعتماد به نفس و بدون کمترین بدهکاری به سنت های سیاسی گذشتگان و ارث و میراث آنان، صحت انتقاد ریشه ای و انقلابی مارکس در کاپیتال را روشن تر و شفاف تر خواهند یافت. مارکس در دوره عروج و شکوفائی سرمایه، جوهر بردگی مزدی و “از خودبیگانگی” انسان زنده در تولید کاپیتالیستی را شکافت. آن انتقادات، اکنون در این دوران که خود صاحبان سرمایه، اذعان دارند که “بحران ساختاری” دارند، و شهروند بروشنی می بیند که سرمایه با این وضعیت بحرانی و غرق در پوسیدگی، مکان، زمان و وجود را در تملًک و تسلط خود گرفته است، چندان نیازی به “فکت” و “فیگور” ندارد. با یک کلیک در اینترنت، حقایق مربوط به اسارت بشر در بردگی مزدی، با اعداد و رقم و نمودار و شاخص، در دسترس میلیاردها ساکن این کره خاکی است. حکم پایان سلطه بردگی مزدی، و آن “انقلاب اجتماعی” و دست بردن به “ریشه”، در اذهان میلیاردها انسان بی اختیار شده در این اسارت پنهان در دمکراسی و حقوق بشر و “حق رای” فردی، فعال خواهد شد. سوسیالیسم در بستر اصلی خود در اروپا، هر پیرایه خلقی، جهان سومی و ملی و “ضد امپریالیستی” و موعظه “الهیات رهائی بخش” برای “پابرهنگان” و حقوق “اقلیت های مذهبی و اتنیکی” را از خود خواهد تکاند. به حرکت جامعه در مدرن ترین شکل تولید سرمایه داری به سوی این نقطه عطف باشکوه، باید امیدوار بود.

۲۴ مارس ۲۰۲۰

مطلب پیشنهادی

اقتصاد و جامعه‌ی آینده: اقتصاد عدالت‌محور / احمد سیف

یکی از پی‌آمدهای پیشروی‌های تهاجمی دیدگاه نولیبرالی در چند دهه‌ی اخیر این بود که عدالت …