قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / سیاسی و اقتصادی / ایران به سمت انقلاب میرود؟گفتگو با ف.تابان

ایران به سمت انقلاب میرود؟گفتگو با ف.تابان

آن چه امروز در خیابان های ایران شاهد هستیم همان روند انقلابی و «سرنگونی طلبی» است. این روند به طور آشکاری دست بالا را در مجموعه ی مبارزاتی مردم ایران به خود اختصاص داده است. عمده ترین شعارهایی که از دی ماه ۹۶ و سپس در آبان ماه ۹۸ و حالا در تظاهرات اخیر با شفافیت بیشتری شنیده می شود. دو تا شعار است «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر خامنه ای»
ف. تابان

– ایران امروز، ایران چند ماه گذشته نیست. امروز ایران آبستن تحولات بنیادی است. آیندگان از تحولاتی که این روزها در ایران رخ می دهد به عنوان نقطه عطف در تاریخ مبارزه ی مردم ایران علیه جمهوری اسلامی یاد خواهند کرد. این روزها قدرت در خیابان است و مردم رو ز به روز بیشتر خیابان ها را تسخیر می کنند. حکومت تنها با اتکا به اسلحه قادر است در سنگر خیابان در برابر مردمی که علیه او برخاسته اند، عرض اندام کند. این رویارویی آشکار مردم با حکومت سر انجام به کجا منجر خواهد شد. آیا وارد فرایند انقلاب شده ایم و علیرغم افت و خیز های آتی، ایران به سوی انقلاب پیش می رود؟ نظر به اهمیت تحولات جاری و داشتن چشم انداز مشخص از آینده ی آن، تحریریه اخبارروز بر آن شد ارزیابی خود از اوضاع ایران و چشم انداز مبارزه ی مردم علیه جمهوری اسلامی را از طریق گفتگو با فواد تابان سردبیر سایت اخبارروز با خوانندگان در میان بگذارد. این گفتگو را می خوانید

 بعد از سه روز دروغ، سرانجام حکومت پذیرفت که سرنگونی هواپیمای اوکرائینی و کشتن ۱۷۶ سرنشین و ۹ خدمه ی آن براثر اصابت موشک پدافند هوایی جمهوری اسلامی رخ داده است. به نظر شما چرا ابتدا به مردم دروغ گفتند و سپس آن هم  تلویحا دخالت خود را در این فاجعه پذیرفتند؟

تابان: چرا دروغ گفتند؟ دروغ گفتن در ذات این حکومت است. این ها بیش از ۴۰ سال است در حال دروغ گفتن هستند و پایه های حکومتشان را بر همین دروغ گفتن ها استوار کرده اند. آن ها در برابر این فاجعه نیز به روش همیشگی خود عمل کردند، این بار اما نتوانستند از دروغ خود پاسداری کنند. برای این که جامعه در یک شرایط اعتلای انقلابی قرار دارد. مردم بیش از هر زمان به اعمال و حرف های حکومت حساس شده اند و با نظر بدبینانه به این اعمال و رفتار و حرف های حکومت می نگرند. گسترش وسایل ارتباط جمعی و اطلاعاتی که بلافاصله در مورد واقعیت این فاجعه در فضای مجازی منتشر شد و همچنین اطلاعاتی که دولت های خارجی در برابر واقعیت سقوط هواپیما منتشر کردند، حکومت را از ادامه دادن به این دروغ ناتوان ساخت.

هنوز البته معلوم نیست آن ها همه ی واقعیت را گفته باشند و حتما نگفته اند. ممکن است به بخشی از واقعیت تن داده اند تا بخش های دیگری را پنهان کنند. این ها در آینده ای نه چندان دور معلوم خواهد شد. اما آن چه تا همین الان معلوم شده است این است که در این فاجعه نیز حکومت جمهوری اسلامی کمترین بهایی برای جان مردم ایران قائل نبوده است. آن ها در موشک پرانی به سمت پایگاه های آمریکایی و برای آن که بگویند «ما هم زدیم» و «انتقام سخت» گرفتیم، دقیق و برنامه ریزی شده عمل کردند، از طریق عراق به آمریکایی ها اطلاع دادند و طوری برنامه ریزی کردند که خون از دماغ یک سرباز آمریکایی نیاید، اما با بی مسئولیتی کامل فضای هوایی ایران را بر روی هواپیماهای مسافری بی دفاع نبستند و پروازها را لغو نکردند تا از بروز چنین فاجعه ای جلوگیری شود. برخی از مسئولین حکومت گفته اند، لغو پروازها به معنای آن بود که عملیات «لو» برود، آما آن ها پیش از این عملیات موشگ پرانی را «لو» داده بودند. بنابر این مطلقا چنین استدلال هایی پذیرفته نیست.

 برخی رسانه ها و مقامات با طرح این موضوع که از همان ابتدا گزارش دقیق داده نشده و یا این و آن فرد در کار خود سهوا خطا کرده است، تلاش می کنند خشم مردم را کنترل و در جهت مطلوب حکومت سمت دهند، به نظر شما مسئول این فاجعه انسانی کیست؟

تابان: تظاهرات دو روز گذشته نشان داده است که آن ها در این هدف موفق نشده اند. ما با این شیوه ی عمل حکومت به خوبی آشنا هستیم. آن ها در هر مناسبتی که مجبور شده اند به بخشی از جنایت های خود اعتراف کنند، در آخر مسئولیت این جنایات را به عهده ی چند مامور دون پایه گذاشته اند و سر و ته قضیه را هم آورده اند. این بار شرایط اساسا فرق کرده است. مردم در خیابان ها هستند و جلوی ادامه ی چنین روش هایی را خواهند گرفت. مسئولین اصلی این فاجعه را مردم در جریان اعتراضات خود در خیابان ها اعلام کرده اند. درخواست استعفای «فرمانده ی کل قوا» هر چند یک درخواست سمبلیک و نشدنی است، اما به خوبی مسئول اصلی این فاجعه را از نظر مردم نشان می دهد.

 می دانیم که جمهوری اسلامی درحالی که علیه آمریکا رجز خوانی می کند همزمان سقف مطالبه خود برای معامله و توافق با آمریکا را به طرق مختلف به گوش ترامپ می رساند، فکر می کنید جمهوری اسلامی تا چه اندازه می تواند از طریق توافق با آمریکا و رقبای منطقه ای خود و در واقع امضای برجام ۲، بحران فعلی را مهار کند و بر اوضاع مسلط شود.

تابان: روابط جمهوری اسلامی با آمریکا پیچیدگی های خود را دارد. معامله پنهانی آن با آمریکا تازه نیست. این حکومت در سال ۹۲اگر نسبت به وضعیت خود احساس خطر نمی کرد، به توافق هسته ای-برجام- تن نمی داد. در حال حاضر از وضعیتی که جنگ را در آستانه قرار داده بود دور شده ایم. البته این تصور کلی جامعه بوده است. هم خامنه ای و هم بیشتر از او ترامپ بارها تاکید کرده بودند که جنگی صورت نخواهد گرفت. حوادث هفته های اخیر از قتل قاسم سلیمانی به بعد نشان داد که هیچ کدام از طرفین، به خصوص جمهوری اسلامی مایل نیستند به نحوی عمل کنند که روابط خصمانه ی فعلی از کنترل آن ها خارج شود و حقیقتا به یک جنگ منجر شود. این البته خبر خوبی است. هر چه از فضای جنگی دور شویم، نیروهای افراطی جناح راست اپوزیسیون و آن بخش از حکومت که از یک وضعیت خطرناک جنگی نیرو می گیرند ابتکار عمل خود را بیشتر از دست می دهند و تضعیف می شوند. منظورم از یک طرف نیروهای جنگ طلب طیف راست اپوزیسیون خارج از کشور است که سیاست خود را بر وقوع جنگ و شکست نظامی جمهوری اسلامی توسط آمریکا قرار داده و امیدوار است از این طریق خود را به قدرت نزدیک کند. در برابر این ها «جناح چپ» حکومت و هواداران آن در ایران و خارج از کشور قرار دارند که می کوشند با برجسته کردن خطر جنگ، رویارویی مردم با حکومت را از مسیر اصلی خود منحرف کنند و زیر پرچم «صلح»، صلح با جمهوری اسلامی را تدارک ببینند.

دور شدن خطر جنگ هر دوی این نیروها را تضعیف می کند و به جنبش مردمی امکان قرار گرفتن در مسیر صحیح و پیشروی در این مسیر را می دهد.

با این حال نباید خطر «سازش» را یک سره از نظر دور داشت. اما این اتفاق اگر هم قرار باشد روزی عملی شود، حکم نوشداروی بعد از مرگ سهراب را خواهد داشت. یعنی رشد اعتراضات و روند انقلابی ممکن است جمهوری اسلامی را به جایی برساند تا جام زهر دیگری را در مناسبات خود با آمریکا سر بکشد، اما آن وقت که جنبش انقلابی از چنین قدرتی برخوردار شده باشد که بتواند چنین جام زهری را به رهبری حکومت بخوراند، بعید است که خود با چنین جام زهری مسموم و از مسیر خود منحرف شود.

 ما در فاصله چند هفته شاهد اشکال مختلفی از برآمد مردم در کشور بودیم. در ماه آبان مردم با اعتراضات گسترده به شکل بی سابقه ای پایه های حکومت را لرزاندند و علیرغم سرکوب خشن و خونین رو در روی آن ایستادند، سپس ماجرای کشته شدن سلیمانی پیش آمد و حکومت با سرمایه گذاری عظیم تلاش کرد خیزش آبان رویدادی گذرا و فراموش شده تلقی شود و حالا مردم در اعتراض به دروغگویی رژیم در مورد کشتن سرنشینان هواپیما در آسمان ایران به خیابان ها بازگشته اند و شعارها نشان می دهد که کل حکومت هدف معترضان است. نظر شما در باره روند اعتراضات مردم چیست، آیا وارد فاز تازه ای در جهت عبور از حکومت شده ایم؟

تابان: ما از دو سال پیش وارد «فاز تازه» شده ایم و حوادثی که شما به آن اشاره کردید نشانگر این است که این فاز تازه عمق و حدت بیشتری می گیرد. نه حکومت و نه هیچ کس دیگر انتظار نداشت بعد از آن نمایشات و تابوت گردانی ها، با این سرعت با دور تازه ای از اعتراضات روبرو شویم. این اعتراضات حتی اگر امروز هم خاموش شود، کار خودش را کرده است و ضربه ی دیگری بر پایه های سست شده ی حکومت دیکتاتوری در ایران وارد آورده است. این اعتراضات پاتک معترضین به حکومت اسلامی بود که کوشید با تابوت گردانی در شهرهای مختلف و بسیج حداکثری تاثیر جنبش آبان ماه را از بین ببرد و بار دیگر بر اوضاع مسلط شود.

اکنون آن فضای روزهای عزاداری حکومت از بین رفته است و صف آرایی بین مردم و حکومت دوباره تازه شده است.

 در تظاهرات اخیر، اینجا و آن جا دیده شده که اصلاح طلبان کوشش می کنند به خیابان ها باز گردند و کنترل اعتراضات را در دست بگیرند؟

تابان: اصلاح طلبان هیچ وقت در خیابان نبوده اند که حالا بخواهند به آن باز گردند و کنترل آن را در اختیار بگیرند. اغراق نیست اگر گفته شود هیچ نیروی سیاسی در ایران به اندازه ی اصلاح طلبان مردم را از خیابان نترسانده است. حالا که دیگر حرف های آن ها خریداری ندارد، اما آن زمان که قدرتی داشتند یکی از تلاش های اصلی آن ها این بود که فکر خیابان را از سر مردم، جوانان و دانشجویان بیرون کنند.

با عوض شدن وضعیت ممکن است آن ها هم سعی کنند بخت خود را بیازمایند، اما بدست گرفتن کنترل خیابان از سوی اصلاح طلبان امر ناممکنی است. خیابان ذاتا رادیکال است و اصلاح طلبان از هیچ چیز به اندازه ی رادیکالیسم وحشت ندارند. آن ها پل ها را در جریان قیام دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸ پشت سر خود خراب کرده اند. به نظر من در این زمینه شانسی ندارند. اگر هم تلاشی بکنند تا در خیابان دیده شوند به خاطر آن است که جوانان و دانشجویان را از توی خیابان جمع کنند.

 مشخصات این فاز تازه که از دو سال پیش شروع شده به جز شعار معروفش «اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا»، دیگر چیست؟

به نظر من گسترش مبارزات مردم پاسخ بسیاری از مسایلی را که سیاسیون ایران مدت ها بر سر آن ها در حال بحث و جدل بوده اند داده است. «شکل گذار»، «نوع گذار»، موضوع قهر و مسالمت و امثال این بحث ها اکنون در کف خیابان ها در حال حل شدن است. این فاز تازه دارد نشان می دهد که «خیابان» تکلیف نهایی مردم با حکومت استبدادی را مشخص می کند. وقتی از «خیابان» صحبت می کنیم البته فقط اعتراضات خیابانی در نظر نیست. «خیابان» از جمله اعتصاب و سایر اشکال مبارزاتی را هم می تواند در بر بگیرد، و حتما در بر خواهد گرفت. «خیابان» یک «مفهوم» است، یک تعریف است. تعریف و مفهوم چگونگی گذار. «خیابان» یعنی «انقلاب». تئوری هایی که در مورد «گذار آرام»، «گذار مسالمت آمیز»، «تحول تدریجی» و… در این سال ها مطرح شده است، نیز هر کدام مقدمات و موخرات خود را دارند و بر پایه هایی استوار هستند. اما فاز تازه ی ای که ما از آن نام می بریم در جهت هیچ کدام از این مفاهیم گسترش نیافته است و اکنون خیابان برجسته ترین جنبه ی مبارزاتی در ایران است.

ما شاهد یک روند انقلابی هستیم. مدت های مدید نه فقط حکومت و جناح اصلاح طلبش، بلکه بسیاری در میان نیروهای اپوزیسیون کوشیدند با خشونت طلب خواندن سرنگونی طلبان، و نشاندن پرچم سرنگونی طلبی در دست جریان راست طبقاتی، مردم را از سرنگونی حکومت بترسانند و «سرنگونی طلبان» را موجوداتی عجیب و غریب که ربطی به مردم ایران ندارند، جلوه دهند. گفتند «سرنگونی طلبی» مخصوص عده ای «خشونت طلب» و «خارج نشین» است. این فرهنگ حتی تا بغل گوش ما و کسانی که خود را «تحول طلب» می نامند گسترش یافت و تلاش های بسیاری شد که بین «سرنگونی طلبی» و «تحول طلبی» خط و مرز کشیده شود.

اما آن چه امروز در خیابان های ایران شاهد هستیم همان روند انقلابی و «سرنگونی طلبی» است. این روند به طور آشکاری دست بالا را در مجموعه ی مبارزاتی مردم ایران به خود اختصاص داده است. عمده ترین شعارهایی که از دی ماه ۹۶ و سپس در آبان ماه ۹۸ و حالا در تظاهرات اخیر با شفافیت بیشتری شنیده می شود. دو تا شعار است «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر خامنه ای». این ها برجسته ترین نماد همین روندهایی هستند که اشاره کردم.

بنابر این اگر بخواهم مشخصات فاز تازه را در یک جمله خلاصه کنم، می توان از آن به عنوان یک روند انقلابی با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی یاد کرد. مسالمت آمیز بودن این روند مفهومی است که دیگر نمی توان به آن حتی فکر کرد، زیرا متعلق به گذاشته است. وقتی حکومت در چند روز آبان صدها و به گفته ای هزار و پانصد کشته روی دست مردم گذاشت، دیگر صحبت کردن از مسالمت عاقلانه نیست.

 اما ما با یک مشکل عمومی و حل نشده روبرو هستیم. این مشکل نبود آلترناتیو و رهبری و چشم انداز ناروشنی است که در هر حرکتی که صورت می گیرد فقدان آن به چشم می خورد. ما باز هم با معضل انقلاب بهمن مواجه هستیم که مردم می دانند چه نمی خواهند اما معلوم نیست چه می خواهند؟

تابان: این مشکل وجود دارد اما من تا این حد غلیظ کردن آن را درست نمی دانم. در مورد آلترناتیو، به معنای آن که ما چه می خواهیم، امروز و تا حدود زیادی پیشرفت حاصل شده و چشم اندازهایی مثبتی به وجود آمده است. خود این که ما جمهوری اسلامی را نمی خواهیم تا حدودی – تا حدودی – روشن می کند که ما چه چیزهایی را می خواهیم. یک حکومت دموکراتیک، سکولار، و پاسخگو. حکومت پاسخگو یک جمهوری دموکراتیک است. مضمون اجتماعی این جمهوری دموکراتیک را نیز شعارهای آبان ماه مردم معترض نشان داد. «نان، کار، آزادی»! «نان، کار، آزادی» مانیفست جنبش انقلابی کنونی است و محتوای اجتماعی آن چه که مردم – و یا دست کم بخش های پائینی مردم – از نظام آینده را می فهمند و انتظار دارند نشان می دهد. تعویض و دست به دست شدن حکومت، برقراری مجدد برخی آزادی های اجتماعی که در دوران جمهوری اسلامی از مردم سلب شده است، بی هیچ تغییری در سمت گیری های اقتصادی و ادامه ی فاجعه بار حاکمیت لجام گسیخته سرمایه و غارت، قطعا آن چیزی نیست که طبقات پائینی جامعه را که موتور تحولات اجتماعی هستند و خواهند بود راضی و آرام کند.

بنابر این در مورد آلترناتیو به معنای آن که چه می خواهیم؟ دست کم در خطوط کلی اش قیام آبان ماه پاسخ داده است. یعنی حکومتی متکی بر دموکراسی و عدالت اجتماعی. من فکر می کنم هر گام که جنبش مردمی جلوتر بگذارد، خطوط بیشتری از این طرح کلی روشن خواهد شد. نیروی چپ جامعه به نظر من می تواند کاملا به این چشم انداز متکی شود و در برابر راه حل های دیگری که مطرح می شوند، آن را مطرح کند و مورد حمایت قرار دهد.

 در مورد رهبری؛ آیا تلاش هایی که احزاب و سازمان های مخالف جمهوری اسلامی در خارج از کشور در جهت ایجاد نهاد رهبری به اشکال مختلف انجام می دهند پاسخگوی نیاز جنبش است، این تلاش ها تا چه اندازه با این چشم اندازی که مطرح کردید منطبق و یکسان است؟

تابان: من در مصاحبه ی قبلی هم تاکید کردم که انتظار ایجاد رهبری در خارج از کشور انتظار بیهوده و غیرممکنی است. به دلایل بسیار این ظرفیت امروز در میان نیروهای سیاسی خارج از کشور وجود ندارد. این انتظار بیهوده را اتفاقا برخی از نیروهای سیاسی خارج از کشور خودشان به وجود می آورند و به آن دامن می زنند. افراد، جریانات و گروه هایی که خیال می کنند قرار است مردم آن ها را بر تخت سلطنت و یا ریاست جمهوری بنشانند و یا مدیریت شورای گذار را به دستشان بسپارند و یا تحت فرمان آن ها حکومت شوراها را تشکیل دهند. مهم ترین نقشی که جریان ها سیاسی و میهن دوستان و دموکرات های ایرانی در خارج از کشور می توانند ایفا کنند، همان نقشی است که از موقعیت عینی و واقعی آن ها یعنی پشت جبهه بودن آن ها بر می خیزد. این حرف به معنی نفی نقش احزاب و سازمان هایی که در داخل کشور پایه اجتماعی دارند نیست ولی حزب و سازمانی که حداقل ارتباط را با دوستداران خود در داخل ندارد چگونه می تواند در رهبری جنبش مردم فعالانه مشارکت کند. احزاب سیاسی خارج از کشور به جای تلاش برای صدور رهنمود و دستور عمل برای داخل کشور و صف بندی روی بحث ها و راه هایی که جریان واقعی مبارزه نشان داده است هیچ کدام با واقعیات جامعه ی ما همخوانی ندارند، باید ابتدا خود را به داخل کشور منتقل کنند تا بتوانند نقش تاثیرگذاری بر عهده بگیرند. در خارج از کشور گسترده تر کردن صدای جنبش انقلابی داخل کشور، جلب حمایت های بین المللی در دفاع ازمردم، تلاش برای جلوگیری از جنگ و مواردی از این دست بسیار مهم است. بدون این تلاش ها صدای جنبش انقلابی مردم ایران در داخل کشور، بدون پژواک می ماند و حکومت می تواند راحت تر با آن مقابله کند.

مردمی که امروز می توانند سازماندهی کنند، زیر تیغ دیکتاتوری تظاهرات بر پا کنند، شعارهای بسیار هوشمندانه ای را مطرح کنند، قطعا می توانند گام به گام ابزارهای مناسب تری برای سازماندهی و رهبری مبارزات خود را نیز ایجاد کنند.

یکی از بهترین شعارهایی که روز یکشنبه در تظاهرات مردم مطرح شد این بود: «ملت چرا نشستی، منجی خود، تو هستی!» این پاسخ سوالی است که شما در مورد رهبری اعتراضات مطرح کرده اید. جامعه ی ما علیرغم چهل سال سرکوب، فعالین سیاسی شناخته شده و مورد اعتماد، تشکل هایی که در دوران دیکتاتوری به تدریج پدید آمده اند، رهبران کارگری که در اعتراضات و اعتصابات آبدیده شده اند، و نیز معترضینی که در جریان همین مبارزات خیابانی و حواشی آن تجربه می آموزند و پخته می شوند، زیاد دارد.

اگر یک چیز از اعتراضات چند ماهه ی اخیر آموخته باشیم این است که جنبش های مردمی خلاقیت ها و ابتکارات فوق العاده خود را دارند. این خلاقیت ها و ابتکارات کمبودها و نیازها را برطرف خواهند کرد. مهم این است که مردم ایران در جریان اعتراضات خود دارند دوباره به «ما» تبدیل می شوند. آن چه که آن ها را به هم پیوند می دهد، زبان و کلامشان را یکی و پیوندهایش را محکم می کند یک کلید واژه است: «مرگ بر خامنه ای». تبدیل شدن مردم به این «ما» شرط اول به سرانجام رسیدن این روند انقلابی است.

مطلب پیشنهادی

اقتصاد و جامعه‌ی آینده: اقتصاد عدالت‌محور / احمد سیف

یکی از پی‌آمدهای پیشروی‌های تهاجمی دیدگاه نولیبرالی در چند دهه‌ی اخیر این بود که عدالت …