قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / سیاسی و اقتصادی / به سرماخوردگی رای دهید!محمد قرگوزلو

به سرماخوردگی رای دهید!محمد قرگوزلو

بعد از “انتخابات” ماموریت سیاسی این حزب به طیف­ های رسانه ­یی اش منتقل می­شود. هدف اصلی رسانه­ های کارگزاران در یک جمله زدن چپ سوسیالیست است! برای یکی دو دهه رنگین­نامه هایی چون “شهروند امروز­” و ­”مهرنامه­” و “اندیشه پویا­” و غیره حمله به کمونیست­ها در جدالی کاملا یک­­طرفه بوده است
جریانی که نام خود را “حزب کارگزاران سازندگی” گذاشته، یکی از باندهای شناخته شده ­ی عرصه ­ی سیاست رسمی کشور است که اعضای اصلی آن از سال ۱۳۶۸ همواره یک پای قدرت دولتی بوده­اند.
این سال مبدا کلید خوردن مجموعه­ یی از برنامه ­های نئولیبرالی است که به “توسعه اقتصادی” مشهور شده و نماد تمام عیار آن رفسنجانی است. این نکته که از رفسنجانی به عنوان “پدر معنوی” جریان کارگزاران یاد می­شود بسیار معنادار است. سردسته­ های کارگزاران که در کنار سران موتلفه وزرای اصلی دو دولتِ رفسنجانی را شکل می­دادند با وجود کهولت سن وزارتخانه ­های کلیدی دولت روحانی را نیز به دست گرفتند. این­ افراد عموما تکنوکرات – بروکرات­هایی هستند که کعبه­ ی آمال­شان تاچریسم ناب است و برای واگذاری تمام امکانات و دارایی های ملی به ویژه صنعت نفت به بخش خصوصی و بازار آزاد له له می زنند. به جز فعالیت­های رانتی- اقتصادی و به جیب زدن سودهای کلان تمام حضور سیاسی ایشان به سر و صداهای دوره ­ی “انتخابات” سنجاق شده است. در واقع کارگزاران سازندگی یک شبه حزب دست راستی است که در برهه ­های “انتخابات” سر و کله ­ی افرادش پیدا می شود تا با انواع و اقسام ترفندهای رایج رای مردم را درو کند. بعد از “انتخابات” ماموریت سیاسی این حزب به طیف­های رسانه ­یی اش منتقل می­شود. هدف اصلی رسانه­ های کارگزاران در یک جمله زدن چپ سوسیالیست است! برای یکی دو دهه رنگین­نامه هایی چون “شهروند امروز­” و ­”مهرنامه­” و “اندیشه پویا­” و غیره حمله به کمونیست­ها در جدالی کاملا یک­­طرفه بوده است. افراد به اصطلاح “تئوریک” این جریان از غنی نژاد و طباطبایی و سریع­ القلم و نقیب زاده و زیباکلام تا امثال جغله ­های شان امثال قوچانی هرگز وارد یک بحث آزاد و رو در رو و برابر با کمونیست­های حی و حاضر و علنی در سپهر سیاسی ایران نشده اند. واقعیت این است که این خرده ریزهای هایک – فریدمن که سهل است­، بزرگان جهانی شان نیز سال­­هاست که زور صنار یک غاز می زنند تا ردیه ­یی بر نظریه ­ی “ارزش­” مارکس بنویسند، اما مانده ­اند.
باری باند کارگزاران در آستانه­ ی فرا رسیدن “انتخابات” مجلس شورای اسلامی آفتابی شده اند. ابتدا یکی از فامیل­های رفسنجانی به نام حسین مرعشی به عنوان “سخنگوی کارگزاران” پیدایش شد تا عصر روز ۱۶ شهریور در “نشست تحلیل مسایل سیاسی اقتصادی کشور در کرمان” ابراز لحیه فرماید که “آبروی خود را می­گذاریم و دست مردم را می­بوسیم و از مردم برای حضور در انتخابات دعوت می کنیم!” به جز انجام عمل “خیر” و “نیکوی” دستبوسی مردم برای لفت و لیس کردن رای جناب مرعشی نفرمودند که با وجود سیاستمدارانی چون محمدعلی نجفی کدام بخش از “آبروی” خود را می گذارند؟
پس از این دستبوسی نوبت صدور اعلامیه­ یی رسید که ظاهرا شان نزول آن احکام سنگین پیشتازان کارگری هفت تپه بود اما در واقع این بیانیه مانیفست کارگزاران و به نوعی اساس­نامه ­ی کل جریان اصلاح طلبان وطنی بود. بیانیه به صراحت از “خصوصی سازی” دفاع می­کرد و تمام قد به “گروه­های کمونیستی­” یورش می­برد:
“ما بسیار متاسفیم که یک خصوصی­ سازی ناکام و نادرست و ناروا به تضییع حقوق کارگران و توهین به نهادهای کارآفرین منتهی شده است و گروه­های کمونیستی و شبه ­کمونیستی را به تقدیس اقتصاد دولتی و حکومتی واداشته است. این روزها چه در اردوگاه چپ و چه در اردوگاه راست صدای پای سوسیالیسم به گوش می رسد. ما به عنوان یک حزب مدافع کارآفرینان از حقوق کارگران دفاع می کنیم و دفاع از حقوق کارگران را به جای شعارهای سیاسی و عوام­فریبی ­های مارکسیستی در حمایت از کار و تولید می دانیم…..”
{از بیانیه حزب کارگزاران سازندگی به بهانه احکام زندان علیه کارگران هفت تپه}
در این بیانیه البته هیچ خبری از:
الف. درخواست آزادی بی قید و شرط همه ­ی پیشتازان کارگری از جمله اعضای زندانی سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه و به طور مشخص اسماعیل بخشی
ب. آزادی بی قید و شرط حامیان و مدافعان کارگران از جمله بچه­ های نشریه­ ی گام و اول مه
پ. پرداخت دستمزدهای معوقه­
ت. افزایش دستمزد منطبق بر یک زنده­ گی شرافتمندانه (دستمزد ۷ میلیون تومانی)
ث. استمالت از کارگران بازداشتی
و….نیست. کارگزاران نمی گویند چگونه از حقوق کارگران دفاع می کنند اما نسبت به “شیوع جریان­های کمونیستی” هشدار می­دهند. معنای صریح هشدار کارگزاران روشن است. این­ها و رسانه ­های­شان پیشتر نیز از این هشدارها داده ­اند! هشدارهایی به قلم “سردبیر” روزنامه ­شان مبنی بر عروج چپ در دانشگاه ها و….
بیانیه ­ی کارگزاران، صریح و مستغنی از نقد و ارزیابی است. تمام دغدغه ­ی کارگزاران ناشی از “گشت و گذار همان شبحی” است که در ابتدای مانیفست آمده و کارگزاران به وضوح گشت و گذار آن را در آسمان ایران دیده اند.
داستان دل­مشغولی­های اخیر کارگزاران اما با این توصیه­ های “مشفقانه” برای قلع و قمع چپ ­ها تمام نمی شود. در ادامه ­ی پروژه ­ی خطیر “دستبوسیِ مردم” از سوی سخنگو، جناب دبیر کل وارد می­شود تا معلوم کند که مردم قرار است در “انتخابات” آینده به چه پدیده­ یی رای دهند. غلامحسین کرباسچی می­فرماید به نفع مردم است که به “سرماخوردگی” رای دهند. برای این­که بحث ما حمل بر استهزا و تمسخر دبیرکل “محترم” حزب کارگزاران سازندگی نشود عین جمله ­ی ایشان را در گفت­ و گو با روزنامه ­ی اعتماد (۱۷ شهریور) نقل می کنیم:
“این­که کسی بگوید دیگر بین بد و بدتر انتخاب نمی کنیم کمال بی عقلی است. اگر شما قرار باشد بین سرماخوردگی و سرطان یکی را انتخاب کنید مسلما بین این دو بیماری که هر دو هم بد هستند با تکیه به عقل سالم سرماخوردگی را انتخاب می کنید.”
ملاحظه فرمودید! کرباسچی در مقام دبیرکل حزبی که قرار است “سازنده” باشد از مردم دعوت می کند در انتخابات شرکت کنند تا دچار بیماری سرماخوردگی شوند. ظاهرا “عقل سالم” حکم می­کند که هدف مردم از شرکت در انتخابات – مستقل از درستی یا نادرستی روش آن- انتخاب شیوه­ هایی برای تغییر اوضاع به سوی یک زنده­ گی بهتر باشد. هیچ “عقل سالمی” برای بیمار شدن در هیچ انتخاباتی شرکت نمی کند و اگر دبیرکل حزبی چنین فراخوانی دهد می­توان او را برای درمان تحت نظر گرفت. البته حضرت­شان که گویا تحصیلات حوزوی در مدرسه ­ی آیت­الله مصباح دارند خواهند فرمود “در مثل مناقشه نیست” بی­گمان چنین است. منظور جناب کرباسچی از طرح این قیاس ناظر به همان نکته ­ی قدیمی “بد و بدتر” است. در این قیاس گویا قرار است اصلاح­ طلبان مثل همیشه در نقش “بد” – در این­جا “سرماخوردگی” – ظاهر شوند و نقش “بدتر” – ایدز- را به رقیب اصولگرا واگذارند.
واقعیت این است که مختصاتِ جناح‌بندی‌های سیاسی – که هلد آن را ” فکشنالیسم” می‌نامید – در کشور گل و بلبل به نحو شگفت‌ناکی منحصر به فرد است و در این میان جریان موسوم به ” اصلاح‌طلبان” به راستی حکم ویژه‌یی دارند.
اینان که در دوم خرداد ۷۶ ناگهان پست‌ها و مصادر امنیتی – پلیسی خود را در وزارت اطلاعات ری‌شهری و سپس تشکیلات “استراتژیک” موسوی خوئینی‌ها “ول”  و بایگانی کردند و به مقام شامخ “دکتر استاد دانشگاه: جلایی پور”، “مغز متفکر جامعه مدنی: سعید حجاریان” ، “روزنامه‌نگار: اکبر گنجی”، “جامعه‌شناس: علوی‌تبار” و مشابه عروج فرمودند، نخستین هدف گذاری خود را با مسهل “هایک+ پوپر × نائینی” فرموله کردند. قرار شد حسین بشیریه راه عبور از لویاتان را فرموله کند، جناب سروش ضمن هماهنگی با نصر حامد ابوزید دو تا حب هرمنوتیسم بالا بیندازد و ردای فلسفه بپوشند و مراسم تاجگذاری “اکبر شاه” و پروژه “توسعه اقتصادی” را به فرمان سیدمحمد خاتمی به تعویق بیندازند و ضمن عبور از لیبرالیسم نپخته بازرگان و لیبرالیسم کلاسیک جان لاک از ریسمان ساموئل هانتینگتون آویزان شوند و روند “دموکراتیزاسیون سبک” کار را طی یک جشن ختنه‌سوران بومی و خودی کنند.
خیلی زود معلوم شد که حضرتش این کاره نیست و ترجیح داده در حدود و ثغور همان “آبدارچی محترم” کنج عافیت گزیند و در دوران با شکوه ممنوع التصویری، مشغول خواندن ابن‌خلدون و البته خطبه‌های عقد و صیغه اصلاح‌طلبان باشند.
باری محمود که آمد “اصلاح‌طلب” جماعت راه فرنگ در پیش گرفت تا عنان رسانه برتر به کف گیرد و مهاجرانی شیر خر خورده و تنزیه‌الامه خوانده را به دستبوسی آل‌سعود بفرستد و سازگارا را روانه کتابخانه پرزیدنت بوش کند تا آن جا مشق دموکراسی بنویسند.
باری محمود که به خِنس خورد، اصلاح‌طلب جماعت که میرحسین را کشته مرده اقتصاد ” کوپونیستی” می‌خواند و مرز او با بازار آزاد را که از دهان راغفر و مومنی بیان می‌شد به مسخره می‌گرفت و ویار اجرای “بی‌تنازل” تناول می‌فرمود، به بازار سیاست فرستاد تا از آنجا محصور شود و جامعه امنیتی و “غیرنرمال” شود.
به این ترتیب حسن روحانی آمد که حصر بشکند، نشکست! گفت در دوران محمود ارز یک شبه سه برابر می‌شد و برای این که رقابت را به محمود نبازد و به روشی دنگ شیائوپینگی از ارزش پول ملی بکاهد تا صادراتش رونق گیرد، چوب حراج بر ریال و قدرت خرید مردم پاپتی زد و ارز ناشی از فروش نفت را برد به استانبول و فردوسی و پنج و شش برابر آب کرد و ودیعه مردم بدبخت را انقدر نداد و نداد تا به یک چهارم ارزش قبلی‌اش کاهش یافت و اراک را سیمان زد و سانتریفیوژ را خاموش کرد، تمام “سرمایه‌های اتمی” و اورانیوم غنی شده را مفتول کرد که “چرخ اقتصاد در پیوند با چرخ سرمایه‌داری آمریکا و اروپا بچرخد” اما یک انتخاب ساده مردم آمریکا کاسه کوزه‌ها را به هم زد. فردی را که از ابتدایی ­ترین اصول علوم سیاسی و روابط دیپلوماتیک و بین ­الملل – پیش­بینی پذیری سیاسی­- چیزی نمی داند و از روابط سیاسی فقط کرنش و خنده و قهقه نزد “بزرگان پنج قدرت” آموخته است ردای “قهرمان ملی” پوشاند و در نهایت جام “برجام” را که ظرف پنج سال ساخته بود و قرار بود از توی آن “سرمایه ­گذاری” خارجی بیرون بیاورد و به “تولید رونق” بخشد و چه و چه به طرفه ­العینی شکسته یافت.
تا سرانجام که “امید­”ها ناامید شد و “تدبیر”ها ناکارآمد از آب در آمد، او که قبلا هابز و لاک می‌خواند و درس گفتگوی تمدن‌ها می‌داد و تَکرار تَکرار می‌کرد، بیاید و بفرماید که تیغ تَکرار دیگر نمی‌بُرد.
حالا اما دوباره موسم تَکرار می‌کنم و “دست شما ” را پای صندوق رای می‌بوسم و دوگانه سازی فرا رسیده. و البته موسم خسته کننده‌ی:
خاتمی بهتر از ناطق نوری؟: ۱۳۷۶
احمدی‌نژاد بدتر از رفسنجانی نیست؟: ۱۳۸۴
شر موسوی کمتر از محمود نیست؟: ۱۳۸۸
اگر می‌خواهید ایران سوریه نشود به جای جلیلی به روحانی رای دهید؟: ۱۳۹۲
– اگر می‌خواهید آمریکا به ایران حمله نکند و دلار ده هزار تومن نشود به جای رئیسی به روحانی رای دهید: ۱۳۹۶
اصلاح طلبان اما در روند معکوس تکاملی خود از “توسعه سیاسی” به مقام یک “ویروس سرماخورده‌گی” نزول اجلال فرموده‌اند. آنها که می‌خواستند با روحانی “جامعه مدنی پلیسی” شده را “نرمالیزاسیون” کنند، حالا می‌خواهند آب از دماغ مردم سرماخورده راه بیندازند و نقش استراتژیک ویروس سرماخورده‌گی را ایفا کنند.
در سناریویی که جناب کرباسچی مرقوم فرموده‌اند قرار است به جای بد و بدتر گفته شود:
سرطان از سرماخوردگی بدتر نیست؟
البته که بدتر است اما در این سناریو ، جناب کرباسچی شما نه ویروس سرماخورده‌گی، که ویروس ایدز تشریف دارید. حالا به نظر شما جناب شهردار سردار سازندگی: ایدز بهتر است یا سرطان؟
بعد از تحریر ۱: اگر اصلاح‌طلبان با همین فرمان پیش بروند در انتخابات بعدی تک یاخته خواهند شد.
بعد از تحریر ۲: مولفه ­ی انتخاب بد به جای بدتر البته در سیاست واقعی پدیده­ یی رایج است. به ویژه در آمریکا و حتا کشورهای اروپایی. وقتی که بوش دوم کاندیدای ریاست جمهوری شد؛ به ویژه در دور دوم شعار دموکرات­ها این بود “هر کسی جز بوش.” عین این شعار را رفسنجانی و اصلاح ­طلبان در برخورد با احمدی­نژاد در پیش گرفتند. نگفته پیداست که انتخاب فردی مانند سندرز در برابر ترامپ بی­گمان انتخاب “شر کمتر” است. و یا مثلا انتخاب کربن در مقابل جانسون در انگلستان. بین این دو تفاوتی است میان یک دولت نئولیبرال و یک دولت مداخله ­گر و حامی و سوسیال دموکرات. البته که هر عقل سلیمی دولت رفاه را به دولت بازار آزاد ترجیح می دهد. اما در ایران چه؟
یک­شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۹

مطلب پیشنهادی

دوستان و دشمنان هفت تپه! – محمد قراگوزلو

یکی از ویژ­گی­های بارز کارگران هفت تپه که آنان را بر تارک جنبش کارگری رزمنده …