قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / جامعه شناسی و روابط انسانی / رقص آبی یک انقلاب ورزشی؛یادتان هست چه ندای کوچکی بود و چه فریاد بزرگی شد؟سامناک آقایی

رقص آبی یک انقلاب ورزشی؛یادتان هست چه ندای کوچکی بود و چه فریاد بزرگی شد؟سامناک آقایی

از نزدیک ندیده بودمش تا بگویم آبی بودنش را به رغم قرمز بودنم دوست می داشتم … ماجرای غم انگیز مرگ سحر خدایار ملقب به دختر آبی ایران که مثل هزاران دیگر معصومانه پر کشید و آسمانی شد اولین چیزی را که در  ذهن و قلب من زنده می کند و تند قلبم را می فشارد لحظه آسمانی شدن ندا آقا سلطان است. ندای کوچکی که تبدیل به فریاد بزرگی شد … مرگ سحر هم تبدیل به روز بزرگی شد.

درباره زیر پوست ایران حرف بزنیم. پوستی که زخمی ست، طاول زده و دیگر تاب مقاومت کردن ندارد. زیر این پوست به حدی دردهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی هست که می شود گفت تنها یک درد دیگر کم داشت برای رویشی دیگر، یک درد ورزشی با یک رقص حزن انگیز آبی.

به جرات می توان گفت اگر  تنها نیمی از دردهای و مشکلات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و یا فرهنگی که در کشور ما هست اگر در هر کشور دیگر می بود در طول این چهل سال دستکم چهل تا انقلاب با رنگ های مختلف از جمله ارغوانی و سبز و آبی اتفاق می افتاد اما نه انقلاب خونین و سیاه، بلکه انقلاب نرم.سحر خدا یار و تراژدی مرگش به باور من یک انقلاب زیر پوست ایران است که باید اتفاق می افتاد! سحر باید می گفت زیر پوست کشور انقلاب ورزشی به رنگ آبی آسمانی باید رخ بدهد. مرگ سحر داستان حق و حقوق نصف جمعیت کشور است یعنی چهل میلیون نفر. داستان محرومیت از حق انتخاب است، تنها داستان دیدن و ندیدن یک مسابقه ورزشی نیست. عده ای به ما تحمیل کرده اند و عده ای دیگر به ما یاد داده اند که خیلی از حق و حقوق ها را برای خودمان به رسمیت نشناسیم و ما هم از چهل سال پیش و در دوره های مختلف به بهانه ها و عناوین مختلف بعضا این به رسمیت نشناختن ها را پذیرفته ایم تا به نقطه ای برسیم؛ نقطه به نام نقطه جوش انقلاب.

چهل سال سیاست سرکوب و خفقان، چهل سال اقتصاد کاذب، چهل سال فرهنگ کاذب و جعلی و چهل سال جامعه بسته و دوستان آن و حالا داریم به چهل سال ورزش کاذب که همیشه از قلم افتاده است هم می رسیم. از داستان عجیب و شرم آور مسابقه ندادن با حریفان اسرائیل تا عدم حضور زنان در ورزشگاه ها، کشور ما را در صحنه های بین اللمللی ورزشی به عجیب و غریب ترین کشور دنیا تبدیل کرده است.سوال این  است که آیا این اتفاق تنها تقصیر حاکمیت است یا بخشی از آن به خود ما برمی گردد؟ اساسا ما خودمان می توانیم بخشی از راه حل باشیم یا حداقل با در خواست ها و  کلید زدن کمپین های مختلف بخشی از خود حاکمیت را تبدیل به راه حل کنیم؟ و یا این که اصلا آیا می توان کلیت مشکل را تبدیل به راه حل کرد یانه؟

بهترین حالت ممکن این است که ما هم مثل خیلی از کشورهای در حال توسعه جهان کلیت و ماهیت مشکل را در متن و بطن جامعه تبدیل به راه حل کنیم. هنر و منطق سیاست می گوید خود مشکل را تبدیل به راه حل باید کرد و تهدید را به فرصت. مهم است نگاهی گذرا به تاریخ نیم قرن گذشته جهان بندازیم تا به آسانی متوجه این واقعیت مهم بشویم که هیچ جنبش به تنهایی به سرمقصد نهایی نمی رسد. بخصوص جنبش هایی که یک طبقه، قشر و یا طیف خاصی را نمایندگی می کنند.ما جنبش ها خوبی دارم. توان هم دارم و تا دلمان هم بخواهد دلیل و انگیزه داریم نه تنها برای تغییر حتا برای انقلاب اما از هم دور شده ایم یا بهتر است بگویم از هم دورمان کرده اند. اجازه داده ایم از هم دور نگه مان دارم.

چه اتفاقی باید بیفتد که دوباره به هم برسیم؟ مرگ ندا و سحر؟ به بند کشیدن سپیده و مریم؟

به خودمان رحم بکنیم نه از سر احساسات بلکه  از سر واقعیت. سحر خودش را به آتش نکشید سحرمان را به آتش کشیدند و دوباره خنده های ما را هر چند کوتاه اما دزدیدند. حق دیدن یک مسابقه فوتبال که هیچ حق حیات را هم از سحر گرفتند و  لابد عادت داریم  و به قول شاملو :و نوبت خود را  انتظار می کشیم بی هیچ خنده ای!
واکنش ها به مرگ دلخراش سحر در سطح جهانی حاکی از آن ست که جهان دلش برای ما و سحر های ما می سوزد. ما برای از دست دادن دلیل نداریم اما برای بدست آوردن که دلیل داریم. همیشه داشته ایم. حال رقص آبی یک انقلاب ورزشی به نام سحر را داریم و آینده ای که باید رقم بزنیم. رقص آبی دیر یا زود زبانه می کشد.

مطلب پیشنهادی

پرولتاریای کوچ‌گر- اسلاوی ژیژک . ترجمه: امیررضا گلابی

رشد ناگهانی پناه‌جویان بی‌خانمان منجر به پیدایش مفهوم «پرولتاریای کوچ‌گر» در برخی حلقه‌های چپ شده …