قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / جامعه شناسی و روابط انسانی / «اگر خدائی وجود داشته باشد برای اینکه او را ببخشم باید به پایم بیفتد» سخنان یکی از بازماندگان هولوکاست

«اگر خدائی وجود داشته باشد برای اینکه او را ببخشم باید به پایم بیفتد» سخنان یکی از بازماندگان هولوکاست

این اعتراض و پرسشگری از «خدای خالق» سابقه دیرینه ای دارد و تأملات صورت گرفته ذیل این موضوع از دیرباز با نام «برهان¬شر» یا به نام یکی از نخستین پرسشگران «پارادکس اپیکوری» نامیده شده است. از آن جا که ادیان به وجود خدای قادر مطلق، عالم مطلق و خیرخواه مطلق باور دارند، اپیکور فیلسوف اتمیست، لذت جوی و ماده گرای یونانی، گزاره¬ئی را طرح می کند که با زیر سوال بردن هر سه این صفات، خدا باوران را با مشکلی جدّی روبرو می کند. این گزاره 3 حالت دارد:
1- شروپلیدی در جهان وجود دارد اما خدا توانائی ازبین بردن آن را ندارد، پس خدا قادر مطلق نیست.
2- شروپلیدی در جهان وجود دارد، اما خدا از وجود آن بی خبر است، پس خدا دانای مطلق نیست.
3- شروپلیدی در جهان وجود دارد و خدا از آن با خیر است، اما نمی خواهد آن را از بین ببرد، پس خدا مطلقاً خیرخواه نیست.
دیوید هیوم فیلسوف تجربه گرای قرن هیجدهم، دربارة این گزاره اپیکور می نویسد، هیچ چیز نمی تواند استواری این استدلال را متزلزل سازد، استدلالی چنین کوتاه، چنین واضح، چنین قاطع.
برهان شر روی این نکته تأکید می گذارد، که دنیائی که قرار است یک موجود کامل آن را خلق کرده باشد، باید ویژگیهای ممتازی را داشته باشد و پرسش این است، آیا این دنیائی که ما در آن زندگی می کنیم، اصلاً شباهتی به چنین دنیائی دارد؟ آیا دنیائی که هر روزه هزاران موجود زنده در اثر زلزله، سیل، طوفان، فوران آتشفشان، تصادفات، جنگ، جنون، بیماری، فقر و گرسنگی در آن جان می دهند، دنیائی است که خالق کاملی داشته؟ اگر به گفته متدیان خدا خیر مطلق است و قادر مطلق که می تواند این شرور را از میان بردارد، آیا وجود این شرور گزاف، طاقت فرسا و بیهوده ای که وجود دارد، قرینه ای نیست بر این که پس خدائی وجود ندارد.
در فیلم «مصائب مسیح» ساخته مل گیبسون، که روایت 24 ساعت آخر زندگی عیسی ناصری است. بر این به گفته باورمندان مسیحی «پسرخدا»، از طرف اسراتگرانش چنان شکنجه و سنگدلی و عذابی روا داشته می شود که قلب هر انسانی از این حجم قساوت و به درد می آید و بنا به برخی اناجیل در ساعت سه بعد ازظهر مسیح با صدای بلند فریاد می زند: «ایلوئی، ایلوئی لما سبقتنی» یعنی خدای من، خدای من، چرا مرا تنها گذاشتی؟ یا چرا رهایم کردی؟ مسیح در این فریاد از سر درد تصدیق می کند که خدائی وجود ندارد، که اگر بود او را تنها نمی¬گذاشت.
در رمان «مسئله اسپیوزا» نوشته اروین یالوم، یکی از شخصیت های رمان با الهام از همین واقعه می پرسد: خدا کجا بود وقتی پدرم را بر چوبه مرگ سوزاندند؟ و به چه دلیل؟ چه کسی به چنین خدای نامهربانی نیاز دارد؟
ادیان ابراهیمی برای پاسخ گوئی به این برهان کوشش های بسیاری کرده اند ولی تاکنون به غیر از پاسخ های کلیشه ای و تکراری، چیز درخوری ارائه نکرده اند. یهودیت تا دوران معاصر و قبل از فاجعه هولوکاست، وجود این شرور و رنج در عالم را با تکیه بر داستان های دینی همچون ایوب، یعقوب و ابراهیم از مقوله امتحان الهی دانسته، اما پس از وقوقع هولوکاست که در آن دوسوم جمعیت یهودیان اروپا و یک سوم جمعیت یهودیان جهان به دست فاشیستم هیتلری از میان رفتند، به طور جدی تر با موضوع درگیر شدند، تا آن جا که الهیاتی با عنوان «الهیات هولوکاست» بوجود آمد، که در آن پرسش اصلی این است که چرا خدا اجازه داد قوم برگزیده اش گرفتار چنین بلای عظیمی شود؟
مسیحیت به نسبت ادیان دیگر به دلیل برخورداری از موضوع الهیات نظری بیش از یهودیت و اسلام به موضوع شرور در عالم پرداخته و مجموعه کثیری از انواع الهیات پدید آورده است.
اما قدیس «توماس اکونیاس» معروف به حکیم آسمانی، فیلسوف و متأله بزرگ مسیحی قرن سیزدهم که تمام هم و غم خود را بر این گذاشته بود تا دلایل بی اعتقادی به خدا را توضیح دهد و آن ها را رد نماید، در مورد برهان شر اذعان داشت که: رد این برهان سخت است، چرا که این برهان با احساس ما سروکار دارد و با آن چه به گونه ای ملموس در اطرافمان می بینیم مربوط است.
در اسلام به این دلیل که عمل است که محوری است و نه باور، فقه اهمیت دارد و نه الهیات، و چون مسئله شر موضوعی الهیاتی است و نه فقهی، کمتر به آن توجه شده است. البته مسلمانان پرسش از شر را «تئودیسه» می گویند که به معنای دادگر دانستن خدا و اعتقاد به وجود عدل الهی است. فیلسوفان و متکلمان مسلمان شر را «امرعدمی» می دانند، امر عدمی امری است که به جعل جاعل نیاز ندارد و خداوند هستی آفرین آن را بوجود نیاورده و تنها نشانه نقص است. مرتضی مطهری عالم مسلمان مثال نورو تاریکی را می آورد و اعتقاد دارد تاریکی وجود ندارد و تاریکی تنها نتیجه نبودن نور است و تنها نور است که وجود دارد و هر جا نور نتابد تاریک است. مسلمانان تحت مقوله هائی همچون حکمت خداوند و امتحان الهی نیز سعی نموده اند پاسخگوی برهان شر باشند. حال پرسش این است آیا می شود این همه رنج و درد و شر را دید و آن را ناموجود یا عدمی نامید؟ آیا این همه رنج گزاف، طاقت فرسا و بیهوده را می توان با استدلال های مستعمل و کلیشه ای حکمت الهی و امتحان الهی پاسخ داد. با بررسی کثیری از شرور طبیعی و اخلاقی موجود در جهان می شود به بی پایگی این توجیهات پی برد. مسلمانان همگی به وجود خدای قادر، عالم و مهربان با ور عمیق و راسخ دارند، باید از آن ها پرسید آیا دنیائی که در آن زندگی می کنیم شباهتی به دنیائی دارد که یک موجود توانا، دانا و مهربان آن را آفریده است؟
این همه شر، این همه رنج، آن هم رنج کسانی که سزاوار آن نیستند، اگر نمی توان در وجود شر تردید کرد و بسیاری از انواع شر گزاف، طاقت فرسا و بیهوده و ناعادلانه هستند، چگونه می توان دربارة موجودی به نام خدا اندیشید؟

مطلب پیشنهادی

سه موج خیزش‌های اعتراضی شهری ۱۳۷۰-۱۳۹۸ /اردشیر مهرداد

جامعه‌ی ایران از اوایل دهه‌۱۳۷۰ صحنه‌ی امواج پیاپی حرکت‌های اعتراضی بوده است. به‌تعبیری شاید حتی …