قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / روان شناسی / پاره هایی از جنس تفکر در باب عشق

پاره هایی از جنس تفکر در باب عشق

پاره هایی از جنس تفکر در باب عشق

ما در زندگی مان نیازمند دوستی و عشق هستیم، مانیاز داریم نگران کسی باشیم، و کسی هم نگران ما باشد، وقتی نگران کسی هستیم دنیا برایمان معنی پیدا می کند، این نگرانی نسبت به دیگری به ما شخصیت می دهد، ودر واقع ما همان نگرانی هایمان هستیم، اگر صرفا نگران خودمان باشیم در یک دور باطل خالی گرفتار می آییم، ما نیاز داریم که نیازمندمان باشند، ما نیازمند این هستیم که قدر کسانی را بدانیم که قدر ما را می دانند، هویت ما در عمق وجود خود ما ، منفصل از دیگران جای ندارد، بلکه در دل رابطه و وابستگی مان به دیگران است که جای می گیرد، به همین دلیل است که وقتی روابط مان با دیگران بهم می خورد به هویت شخصی مان آسیبی چنین شدید وارد می آید، وقتی دلبسته و وابسته دیگران نیستیم در سطحی پایین تر از آنچه هستیم قرار داریم، در این حالت بخش های زیادی از شخصیت ما شکل نایافته باقی می ماند،دیگری مرا به سطح بالاتری از خودم ارتقاء می دهد که بدون او نمی توانستم به آن سطح برسم،یکی از بهترین بخش های وجود ما توانایی ما برای خواستن و انجام دادن بهترین ها برای دیگری بدون فکر کردن به سود خویشتن است، بخش بزرگی از پاسخ به این سئوال که من که هستم؟این است که من دوست فلانی یا عاشق بهمانی هستم، وقتی به “خودمان”فکر می کنیم آن “خودمان”بخشی است از”ما”، این بدین معنی است که عشق و دوستی ما را در مسیری متفاوت از فردیت مان قرار میدهد….

یکی از ویژگی های مهم گفتمان”عشق رمانتیک”این است که همیشه یک شخص برای هرکسی وجود دارد که اگر مافقط بتوانیم آن شخص را بیابیم همه مشکلات ما مانند قطره شبنمی در برابر آفتاب از میان می رود،اگر چنین شخصی را بیابیم او ما را تکمیل می کند و به زندگی مان معنا می بخشد، مشکل این تصویر این است که بار سنگینی بردوش محبوب و کلاء رابطه عاشقانه می گذارد، اینکه انتظار داشته باشیم شخص دیگری به ما تمامیت ببخشد و به وحدتی بی گسست با مابرسد در واقع قرار دادن آن شخص در موقعیتی بی بازگشت است، یعنی او چاره ای ندارد جزاینکه خواسته ما را برآورده کند، اما باید بپذیریم این نمی تواند جزو مسئولیت های شخص دیگری باشد که به زندگی ما آن معنایی را که می خواهیم بدهد، مشکل اساسی این اندیشه این است که در واقع عشق را دست نیافتنی می کند، چون ما هرگز نمی توانیم شخصی را بیابیم که با او احساس هماهنگی مطلق کنیم …وقتی عاشق می شویم احساس می کنیم به وحدت کامل رسیده ایم، اما این وحدت با کسی است که او را کاملا نمی شناسیم و او هم ما را کاملا نمی شناسد، هرچه این رابطه  بیشتر پرورانده می شود می بینیم که آن شخص متفاوت از آنی است که ابتدا گمان می بردیم و آن شخص هم دقیقا به همین نتیجه درباره ما می رسد، وحدت بی گسست افلاطونی افسانه ای بیش نیست، عشق حقیقی نوعی همزیستی است، نوعی یگانگی بین دو تن ، اما نوعی از  یگانگی که به هیچ روی بی شکاف و بی گسست نیست، ولی در عین حال وحدتی است که می تواند تفاوت ها را در دل خودش جای دهد،واقعیت آن است که هر رابطه ای پر از درد و یاس هم هست، پر از یاس ودردی که اگر قرار است عشق دوام داشته باشد باید بر آن غلبه کرد، مسئله این است که آیا باید چنین مشکلاتی را دال بر پایان عشق تلقی کرد و یا باید آن را مبنایی برای عمق بخشیدن قرار داد؟ دیر یا زود آن وحدت افسانه ای به پایان می رسد و به دیوار سخت واقعیت می خوریم، باید آن وحدت افسانه را کنار بگذاریم و واقعیت تنهایی بشر را بپذیریم و در عین پذیرش این تنهایی معتقد باشیم در دل آن جایی هم برای نزدیک شدن دو انسان تنها به یکدیگر وجود دارد…وقتی سراغ داستان های عاشقانه مشهور می رویم، با شگفتی می بینیم که چه تعداد اندکی از آنها مربوط به عشقی به درازای عمر است، به عکس اکثر آنها در وصف سرمستی نخستین عشق هستند، به راستی اگر این عشاق به وصال یکدیگر می رسیدند و از فراق جان به در می بردند، ازدواج می کردند و به میانسالی می رسیدند، آیا واقعا ممکن بود همان شور و اشتیاق بر آنان غالب باشد؟ عاشق شدن بخش مهمی از عشق است، اما به هر روی فقط یک بخش از عشق است،عاشق شدن پدیده ای تک کانونی و تک بعدی است، زیرا در این مرحله فرد فقط جنبه های اندکی از دلبندش را می شناسد و به آنها توجه دارد، اما عشق پدیده ای است که در طول زمانی دراز ابعادش آشکار می شود، ودر طول این زمان است که درک ما از دیگری به کلی متفاوت و بسیار پیچیده می شود، داستان های عاشقانه محدود به برش بسیار کوچکی از عشق هستند، محدود به آغاز آن، محدود به نقطه ای که تازه عشق دارد پا می گیرد، شاید این داستان ها تصویر خوبی از چگونگی آغاز عشق به دست دهند، اما تصویر خوبی از گسترش و روشن شدن ابعاد گوناگون آن به دست نمی دهند، باید از این تصاویر آرمانی فاصله گرفت و به واقعیت های عشق پایبند بود، عشق برای آنکه باشد و بماند باید در طول زمان برای آن بنیان های تازه ای فراهم آورد….

مطلب پیشنهادی

تنگ کردن بیشتر فضا برای ادیان غیر رسمی :اظهار نکنید

تهدید آزادی بیان، اعتقاد و مذهب و ایجاد محدودیت در بهره‌مندی از این حق اساسی …